
محیا استوار - نمی شود اسم این دو مطلب را، پرونده ای برای 8 مارس، روز جهانی زن، گذاشت، که حق بود حداقل در این روز بیش از اینها به مسائل زنان می پرداختیم و نشد! بی شک این مطالب همه ی آنچه در توان داشتیم نبود و آنچه در لید این مطالب می آورم برای توجیه کم کاری مان نیست، که قبولش دارم و بابتش بی اندازه متاسفم، به هر حال امیدواریم همین دو، حداقل، مفید باشد و در این یک روزی از سال که فرصتی است و یا بهتر بگویم بهانه ای برای پرداختن به دغدغه ای مهم و دردی مشترک، چیزی هر چند اندک، برای عرضه داشته باشیم...
محیا استوار - این چند هفته، جای یک داستان کوتاه زنانه خالی بود، این داستان، باشد برای حسن ختام! تا بعد از پرونده ۸ مارس، برویم سراغ شعر و زنان...
شازده خانم
دختر ۱۳ ساله ام گفت: «کمرم تیر می کشه.» تا بیفتد به اولین خونریزیش، شروع کردم به تعریف خاطره های قدیمی، تا درد یادش برود. تعریف کردم که بعد از زنگ تفریح، نمایش داشتیم. نقش "سیندرلا" مال من بود...
محیا استوار - "انگار گفته بودی لیلی" روایتی ساده و زنانه از یک ماجرای نه چندان پیچیده است، روایت زنانه ای که قطعن نمی توان فمینیستی به حسابش آورد، داستان واگویه های ذهنی یک زن آرام و نیمه سنتی است که هنرمندانه و صریح تردیدها و ترس های معمولی در یک زندگی خانوادگی نه چندان آشفته را به تصویر می کشد و روابط را به چالش...
محیا استوار - خبر لغو امتیاز مجله "زنان" آنقدر ناگهانی و در عین حال مهم بود، که این شماره را طبق برنامه ریزی مان پیش نرویم و در مطلبی ویژه تنها از "زنان" بگوییم... ضمن اینکه دلم می خواست مطالب کامل و جامعه تری در این باره داشته باشیم که نشد و حتی همین متن هم بیشتر از مقاله یا هر چیز دیگر، نوشته ای است ناقص و احساسی و تنها برای "زنان"...
محیا استوار - سعی مان این هفته و هفته ی بعد این خواهد بود که تعدادی از نویسندگان مهم و تاثیرگذار زن، معرفی شودند و آثارشان نقد و بررسی. دوستان زیادی کمک کردند و این دوستان تنها کسانی نبوده و نیستند که لطف کردندو برای کامل تر شدن این مجموعه یادداشت یا مقاله ای نوشتند، دوستانی هم بوده و هستند و امیدوار به ماندنشان هستیم که با نظارت و پیشنهاداتشان یاری مان دادند. در هر صورت آنچه پیش روی شماست حاصل تلاش جمعی دوستانی است که اگر «کاغذ بی خط» اندکی به انچه ددر ذهن داشتیم و می خواستیم، نزدیک شده، مدیون زحمات و بودن آنان است. بدون شک نه این یادداشت ها و مقالات کامل اند، نه این سلسله مطالب، بلکه تنها تلاشی اند برای بازنگری به نوشتن از نگاه زنان. اگر اسمی در این لیست نیست، دلیلی بر کم اهمیت بودن آن نویسنده نیست، وقت و انرژی و دانش اندک ما تنها دلیل حقیقی آن است.
این هفته مطالبمان در حوزه ادبیات زنانه را، با مطالبی درباره ادبیات داستانی، پی می گیریم، مطالبی که بی شک کامل نیستند و ما که می دانیم این موضوع قابل بحث نیازمند بررسی و پرداختنی بیش از این هاست و در عین حال بی اندازه مشتاقیم نگاههای متفاوت و مخالف شما هم، در این پرونده، منعکس و خوانده شود. در هر صورت هفته ی بعد هم همین موضوع را با محوریت معرفی و نقد نویسندگان مهم زن، پی می گیریم.
محیا استوار - در کشور ما که ادبیات داستانی اش، پیشینه ای چندان کهن و قابل اتکا ندارد، عجیب نیست که زنان و زبان آنان، دیر و سخت، جای خود را در این میان باز کرده و قدرت و هنر خاص خود را به رخ بکشد.
مهسا ابراهیمی - اما ممکن است بگویید ما از تو خواستیم درباره ی زن و داستان سخن بگویی_ این چه ربطی دارد به اتاقی از آن خود؟سعی می کنم توضیح بدهم. وقتی از من خواستید درباره ی زن و داستان سخن بگویم,کنار رودخانه نشستم و به معنی این کلمات فکر کردم...
ريجنتسپارك، بعدازظهر گرم روز شنبه. مايرا، زن ميانسالي اهل هارو، همراه جماعتي در ميان گلهاي رز در گشتوگذار بود....
محیا استوار - هفته ی پیش از تصویر زن در ترانه هامان نوشتیم، از تصاویر کلیشه ای که دائم تکرار می شوند و شاید بتوان اکثرشان را با یک دسته بندی ساده در سه گروه جای داد، از تصویر کهنه و خاک گرفته ی معشوقی که همیشه زن بوده! از غبار نشسته بر «چهره ی آبی عشق» در ترانه ها که مدت هاست از زاویه ی تازه ای به آن نگاه نشده و این آرزوی همیشگی نه چندان دور که کاش این بار، راوی زن باشد!...
محیا استوار- مدت ها بود می خواستم، چند هفته ای را به ادبیات زنان اختصاص دهم، که هم موضوع مورد علاقه شخص خودم است و هم به نظرم آنطور که باید به آن پرداخته نشده و جای کار و همچنین جذابیت زیادی دارد. اما به هزار و یک دلیل تبدیل این خواسته به تصمیم، تا این شماره به تعویق افتاد، یکی از ان دلایل، اینکه نوشتن درباره ادبیات و خصوصن نقد ادبی، تخصص می خواهد و وقت و انرژی بی نهایت و در کنارش یک حس و علاقه ی خاص، که شاید بشود اسمش را عشق گذاشت و من به شخصه، این همه را، در خودم نمی دیدم و نمی بینم...
مهسا ابراهیمی - گاهی می اندیشم از این دست و پا زدن ها چه حاصلی می گیریم و چرا هرچه بیشتر در راستای احقاق حقوق از دست رفته مان ما کوشیم، کمتر می جوییم؟ و یک جواب بیشتر نمی یابم: تا زمانی که خانم ها نمی توانند مشاغل کلیدی را در دست گیرند، قدرتی برای اجرایی کردن اهدافشان ندارند.
گزارشی از مشاهدات ساده ی روزمره
محیا استوار - ایستاده ام به انتظار تاکسی با وسواس «هر ماشینی را سوار نشدن»! سرعتش را کم می کند و بوق می زند، با تعجب نگاهش می کنم و هیچ نمی گویم! می گذرد و من چند لحظه بعد یا خود فکر می کنم چرا سوار نشدم؟ چرا حتی مقصدم را نگفتم؟ همانطور زل زدم به او و هیچ... چه فرصتی از دست رفت! صورتش مثل یک تصویر شفاف و زنده در ذهنم حک شده، نه شبیه عکس های ثابت و صامت، تصویری است زنده و پرانرژی، تصویری از یک دختر جوان مسافرکش!
محیا استوار - بیست و پنجم نوامبر، برابر با چهار آذر، روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. و خشونت علیه زنان اینطور تعریف می شود: خشونت عليه زنان به معناي هر رفتارخشن وابسته به جنسيت است كه موجب آسيب شده يا با احتمال آسيب جسمي، جنسي يا رواني و ضرر يا رنج به زنان همراه شود. چنين رفتاري مي تواند با تهديد يا اجبار يا سلب مطلق اختيار و آزادي صورت گرفته و در جمع يا در خفا رخ دهد.
سعی دارم اگر بشود، در حوزه زنان، قسمتی هم به عنوان خبر داشته باشیم، که اگر هفتگی هم نبود، یا نشد که باشد، باز گاه به گاه بودنش بهتر از نبودن است...
خبر:
برای اولین بار در تاریخ ووشوی ایران دو نماینده زن از کشورمان موفق به کسب دو مدال نقره در بخش سانشو شدند.
محیا استوار- ۱ ذیقعده (تولد حضرت معصومه(س)) برابر با ۲۱ آبان ماه، به نام روز ملی دختران نام گذاری شد، برای مایی که دغدغه حقوق زنان داریم، این نام گذاری، قاعدتن باید اتفاق مبارکی به حساب آید، اگر بهانه ای شود برای بیشتر و بهتر پرداختن به مسائل و مشکلات دختران و اندیشیدن راهکارهایی برای حل آنان...
مهسا ابراهیمی- امسال شاهد یک تحول بسیار بسیار عظیم در برخورد با دختران ایرانی بودیم، یک اتفاق خجسته، به همراه تبریکات صمیمانه! بله، روز دختر.
امسال تولد حضرت معصومه (س) را روز ملی دختر نامیدند. در این جا چند نکته شایان توجه است:
محیا استوار - به بهانه معرفی «میم مثل مادر» به اسکار، پرونده ای را آماده کردیم که اکنون پیش روی شماست. بخش زنان، نقد شخصیت اول فیلم را هدف قرار داد، به این دلیل که گویا همانطور که فیلم، قرار است نماینده ایران در اسکار باشد، سپیده هم مسئولیت نمایندگی زن ایرانی را بر عهده دارد! و این چیزی بود که ما را به نقد این تصویر واداشت...
این پرونده، ادعای نقد فیلم ندارد، دو متن ابتدایی نقد تصویر کلیشه ای زن رنج کشیده ایرانی است و متن انتهایی نقد انتخاب این فیلم برای اسکار، که برای یک جا بودن پرونده در همین قسمت قرار گرفته است.
محیا استوار- جزو کسانی است که بسیاری وقت ها به استقلال و جسارتش حسودی ام می شود، موفق است و می داند از زندگی چه می خواهد و برخلاف بسیاری بلد است چطور بدستشان بیاورد، جایی که ایستاده و چیزهایی که دارد را، تک تک و بدون استثنا، خودش به تنهایی، بدست آورده و این است که این داشته ها را ارزشمند می کند و رسیدن بهشان را بیش از همیشه لذت بخش و دخترک دوست داشتنی ِ شاد و سرخوش و زنده را، قابل تحسین.
محیا استوار- در جوامع مردسالار در اکثر روابط، زنان مفعول اند و البته در اکثر موارد خود، به این موضوع تن داده و در واقع این موضوع را طبیعی و درست می دانند، چرا که اغلب تصور نمی کنند شاید، جور دیگری هم بشود بود و زندگی کرد و اصولن گزینه های به جز گزینه موجود، سراغ ندارند.
محیا استوار- آدرس یک دندانپزشک خوب را می خواهد.
- خیابون... خانوم...
- امممم.... (چیزی می گوید با این مضمون که یک دکتر مرد را ترجیح می دهد!)
محیا استوار- در دو شماره ی پیشین، خانواده سنتی و مردسالار را نقد کردیم و گفتیم یکی از دلایل عدم آرامش و امنیت در خانواده، حقوق نابرابر و قوانینی است که مرد را رئیس خانواده می داند و از زنان تنها تابعیت می خواهد و فرمانبرداری و اینچنین «زندگی مشترک» بدل به اصطلاحی بی معنا می شود و ترکیب این دو واژه -که می توانست قابل احترام باشد و انسانی- تا حد شعارهای پوچ برای دلخوش کردن، پایین می آید. ولی راههایی هست که شناختشان و پیروی ازشان، می توانند تلاشهای کوچکی شمرده شوند برای بهبود شرایط، افزایش برابری و ایجاد یک دید انسانی در جامعه کوچکی به نام خانواده. یکی از این راهها که می تواند بسیاری از خلاء های قانونی را پر کند، گنجاندن شروط ضمن عقد در عقدنامه هاست.
محیا استوار - می گویند در ایران، هنوز و همچنان نهاد خانواده ارزشمند است، بسیاری چیزها که از سنت سرچشمه می گیرند، حرمت دارد و جمع کوچک خانواده مقدس است، اینها را با افتخار می گویند و در تقابل با فرهنگ ضد خانواده غرب قرارش می دهند و برای ملتی که شیرینی زیستن در خانواده ای مستحکم و گرم را نچشیده اند، دل می سوزانند... و روی دیگر سکه مثل همیشه فراموش می شود... پایین آمدن آمار ازدواج و بالا رفتن طلاق، می شود بزرگترین دغدغه مان و برای حل این مشکل چه برنامه ها که نمی ریزیم و تقریبن هیچ کدامشان اصلاح اشتباهات گذشته نیست! (یکی از این راه حل ها لایحه حمایت از خانواده است که در شماره پیش به آن پرداختیم!)
محیا استوار - لایحه حمایت از خانواده که چندی پیش، توسط دولت نهم، برای تصویب تقدیم مجلس شد، اعتراضات گوناگونی را برانگیخت که اغلب این مخالفت ها در مورد ماده ۲۳ این لایحه که ازدواج مجدد مرد را بدون کسب اجازه از همسر اول و در صورت تشخیص دادگاه به عدالت و توانایی مالی، مجاز و قانونی می داند، بود.
سعی من در این نوشتار، این است که به بهانه این لایحه، خانواده سنتی و مردسالار را نقد کنم، نه اینکه این متن هم تکرار اعتراضاتی باشد (گیرم درست و منطقی) که تقریبن همه مان شنیده و خوانده ایم.
محیا استوار - این روزها بسیاری از واژه ها، تنها در لغت نامه ها معنا دارند، یکی شان بی شک امنیت است، این را اگر زن باشی بیشتر درک می کنی... آن هنگام که باید تاوان بسیاری از سیاست های غلط و راهکارهای تکراری و از مد افتاده ی بی نتیجه را بدهی ...
ماده 61 قانون مجازات اسلامی: «کسی که جرمی را مرتکب شود برای دفاع از جان و مال و ناموس خود، تحت پیگرد قانونی قرار نمی گیرد و تبرئه می شود.»
این بار حرف از بی قانونی و اصلاح قانون اشتباه نیست... این بار اعتراض به قوانین ناقص و نصفه نیمه ی مردانه نیست... دردمان، این بار از به اجرا در نیامدن ماده ای از همین قانون پر غلط و یک سو نگر است! از فراموش شدن وجود ماده 61... ماده ای که در اکثر موارد، بود و نبودش، برای قربانیانش یکسان است!
زنان سرزمین مان را تا چه اندازه می شناسید و چقدر با توانایی هایشان اشنایید؟ ایا شما هم بر این باورید که انها به عنوان جنس دوم خانه نشینی اختیار می کنند و این مردان هستند که کشور را می چرخانند؟ ایا شما می دانید که چه زنانی در کشورمان یافت می شوند که روز و شب در حال فعالیت اند و تلاششان است که جامعه را به پیشرفت سوق می دهد؟ لطفا به البوم زنان سرزمین من توجه کنید!
نوشتن راجع به پوشش و خصوصن پوشش زنان در ایران کار سختی است، چون خواه ناخواه، تو را با حجاب درگیر می کند، نمی توانی نظری خاص ِ مد و پوشش زنان بدهی و از حجاب هیچ نگویی (این کاری است که من سعی دارم در این نوشتار انجام دهم و نمی دانم تا چه حد موفق خواهم شد) و نظر دادن و صحبت کردن راجع به حجاب و آزادی نوع پوشش هم که در تریبون های رسمی، رسمن یک تابو است! و به همین دلیل آن نظراتی که در این باره شنیده ایم و می شنویم تقریبن هرگز با بحث و تبادل نظر طرفین ماجرا همراه نبوده و همواره شخصی و یک طرفه بوده است...
وقتی تویی که این همه ادعای دغدغه حقوق زنان داری، بعد از پیشنهاد موضوع ورزش زنان، ناگهان می فهمی چقدر کم در این باره می دانی، اولین دلیلی که به ذهنت می رسد، نقص اطلاع رسانی در این باره است! می ترسی که مانند بسیاری، استدلالی که آورده ای، بیشتر توجیه کمبود اطلاعات و مطالعه ی خودت باشد. و یادت می افتد با اینکه دغدغه حقوق زنان داری، حوزه ورزش را هیچ گاه دنبال نکرده ای و یا درست تر آنکه هرگز چندان علاقه ای به دنبال کردنش نداشته ای.
...
در کشوري که ورود به دانشگاه، به تنهايي و بدون انديشيدن درباره نتايج و خواسته هاي بعد از تحصيل، به يک هدف مهم همه گير تبديل شده؛ هيچ عجيب نيست که سد کنکور هم کابوسي تکراري شود که بسيار زودتر و بيشتر از آنچه بايد، در سالهاي خوب ِ بازگشت ناپذير ِ نوجواني، با ترس و نگراني روبرومان سازد، نگراني براي فردايي مجهول و ترس از اينکه همرنگ شکست گردد.
...
در اکثر جوامع و به خصوص جوامع مردسالار، زن، جنس دوم محسوب می شود و عجیب نیست که در چنین جوامعی، زنان و دید زنانه نقشی کمرنگ و کلیشه ای در هنر که آینه تمام نمای آن اجتماع است، داشته باشند. هفتمین هنر هم بدون شک از این قاعده مستثنی نیست، یا به عبارت بهتر اگر در سینما این محدودیت و چارچوب های سخت و تنگ بیشتر از سایر هنرها باشد هم، هیچ عجیب نیست!
...
از زمان پیدایش وبلاگ های فارسی، وبلاگ های زنانه به عنوان تریبون هایی که کمتر در اختیار زنان گذاشته می شد، شروع به کار کردند. منظور از وبلاگ های زنانه، اشاره ای صرفن به جنسیت نویسنده هاشان نیست، بلکه تاکید روی این نکته است که برای بسیاری - که اکثریت آن زنان بودند- وبلاگ ابزاری شد برای بیان دغدغه های خاص زنانه، برای نوشتن از خواسته های جمع کثیری از زنان و گفتن از تبعیض ها و نابرابری های ناعادلانه جنسیتی.