
نسیم اسلام پور - مي گويند آنكه مي خندد هنوز خبر فاجعه را نشنيده است!راست مي گويند!نمونه اش خودمان تا ديروز يا دور و بريهايمان تا به امروز!افراد زيادي هستند كه هنوز ماهيت خطوط را نمي دانند.خطوطي كه دائم در حال كشيده شدن اند و با هر خطي كه به اين دسته اضافه مي شود,مشكلات و مصائب زندگي بيشتر خودش را نشان مي دهد.يكي از اين خطوط معروف و در عين حال منفور و در همان حال مفيد انگار,(!!!)خط فقر است...
نسیم اسلام پور - تقسيم,تفكيك,جدا سازي و...اينها واژگاني هستند كه در اين چند روز اخير بيشتر به گوش مي رسند گرچه از مدتها پيش مي توان رد پاي اين مفاهيم را ديد و زير و رو كرد.مفاهيمي كه خيلي آرام وارد جامعه ي ما شدند و ما تازه به وجودشان پي برديم!آن هم با بحث تفكيك جنسيتي كتاب ها!اما اولين قدمها...اولين قدمها براي جدا سازي از كجا شروع شد؟
نسیم اسلام پور - فكر نمي كنم كسي در بين شما وجود داشته باشد كه نداند در هفته اي كه گذرانديمش چه چيزي باعث جنب و جوش و خيل عظيمي از انواع اس ام اس (پيامك!) هايي شد كه همه يك مضمون داشتند:ولنتاين مبارك!!!خيابان ها و مغازه ها پر بودند از دختران و پسران جواني كه براي ولنتاين مشغول خريد بودند!ولنتاين!!!اين ولنتاين چيست كه همه را اينقدر به تكاپو وا داشته؟روز مخصوصي كه اجازه داريم دوست بداريم يا دوست داشته شويم؟عشق و محبت در يك روز!فقط يك روز!اين محبت و عشقي كه در جامعه ي ما و فرهنگ ما قدمتي ديرينه داشته و دارد حالا مثل يك عروسك براي بازي در دست اين و آن مي چرخد!
نسیم اسلام پور - موضوع شايد تكراريست...همين خطوط قرمزي را مي گويم كه انگار رد مي كنيم اما نه!زياد گفته اند كه اين اواخر صدا و سيما انگشت روي نقاط حساس جامعه ي پريده رنگمان مي گذارد.هميشه اوايل كار خوب پيش مي رود و با خودمان فكر مي كنيم كه بالاخره شروع شد!قدمهاي محكم براي ياد آوري مسائلي كه هنوز سخت به زبان مي آوريمشان.اما كمي كه مي گذرد و در انتها تمام اميدهايمان از بين مي رود و باز انتهاي هر يك از اين تصوير سازي ها را روءيايي تر و غير ملموس تر از آني مي بينيم كه بخواهيم حتي نام داستان را رويش بگذاريم!
نسیم اسلام پور - مدتي پيش با شروع شدن سريال "حلقه ي سبز" كسي فكر نمي كرد اين همه جنجال بر سر موضوعي كه انگار داشت به فراموشي سپرده مي شد به وجود بيايد...مسئله اي به نام "مرگ مغزي و اهداء عضو"!شايد شما هم به خاطر داشته باشيد كه در سال گذشته يا شايد هم قبل تر مستندي به نام "اشك ها و لبخندها" انگشت روي همين نقطه ي حساس گذاشت و بسيار هم موفق بود.مستندي كه تقريبا" تمام زواياي پنهان مراحل اهداء عضو و همچنين تنش هاي حواشي اين موضوع را نشان مي داد.اين مستند در نوع خود كمك بسيار زيادي در تفهيم موضوع مرگ مغزي و عمل اهداء داشت.
نسیم اسلام پور - زمستان آمد...زمستان با برف آمد...با سپيدي...
و باز با شروع شدن فصلي تازه از سال شهرها و خيابانهاي شهر رنگ و بويي ديگر به خود گرفته اند.تغييراتي كه به وضوح در ظاهر آدمهاي دور و برمان به واسطه ي شروع فصلي جديد و سرمايي كه شايد چند وقتي زودتر از روزهايي با نام زمستان شروع شده بود!
نسیم اسلام پور - بگذاريد يك راست برويم سر اصل مطلب!هفته ي پژوهش در راه است و ما با همين يك كلمه هزار نوع مشكل حل نشده داريم!همين يك كلمه اي كه انگار نه مفهومي دارد و نه شخصيتي!!!فرقي هم نمي كند دانشجو باشي يا استاد!تازگي ها فرقي نمي كند!
نسیم اسلام پور - شايد بهتر باشد اينجا بدون هيچ مقدمه چيني سراغ موضوعي بروم كه قصد دارم اين هفته راجع به آن صحبت كنم...موضوعي كه بيشتر اوقات وقتي مي خواهيم از آن حرف بزنيم يا لبهايمان را مي گزيم...يا ترجيح مي دهيم سكوت كنيم...يا موضوع را سربسته باقي بگذاريم! "ايدز!" بيماري اي كه هميشه در حاله اي از سكوتي مرگبار قرار داشته و متاسفانه دارد!شايد شنبه 10 آذر بهانه ي خوبي براي دوباره سر گرفتن حرفهاي نيمه كاره راجع به ايدز باشد.شنبه 10 آذر...روز جهاني مبارزه با ايدز!
نسیم اسلام پور - پيش از اين بحثي پيرامون دانشگاهها و وضعيت دانشجو در آنها در همين مجله مورد بررسي قرار گرفت.اما چيزي كه اين روزها در تيتر سايتهاي خبري به چشم مي خورد اين است: «دانشگاه تهران در ميان 550 دانشگاه برتر دنيا»!اين خبر در نگاه اول مي تواند داراي دو نوع بازتاب باشد.يكي ديدن نيمه ي پر ليوان در اين خبر!و ديگري ديدن نيمه ي خالي!!!
نسیم اسلام پور - آيا توجه كرده ايد كه تغييراتي كه روي جامعه ي گروههاي مختلف جانداران به وجود مي آيد روي جوامع انساني تاثيرات عميقي دارد؟و بالعكس!اينكه تغييراتي كه در جوامع رو به رشد با پيشرفته به وجود مي آيد گاهي اوقات خسارات جبران نا پذيري را بر روي محيط زيست به جا مي گذارد!و همين محيط مكاني است كه انسانها براي زندگي به آن به شدت نيازمندند ولي با دستان خودشان بر سرعت تخريب آن مي افزايند!
نسیم اسلام پور - تمام پروازهاي بينالمللي كه توسط شركتهاي هواپيمايي خارجي از تهران و به مقصد تهران انجام ميشود، از بامداد روز سيزدهم آبان ماه ۸۶از فرودگاه مهرآباد به فرودگاه امام خميني (ره)، منتقل خواهد شد. اين خبر جزء معدود اخباري است كه نمي توان برايشان مقدمه چيني كرد...!اما مي توان آنرا از آن دسته اخباري دانست كه حواشي و بحثهاي زيادي را با خود به همراه دارند.
نسیم اسلام پور - فرهنگ...اقتصاد!آيا تا به حال به رابطه ي اين دو دقت كرده ايد؟بعضي معتقدند كه با شكم گرسنه نمي توان دنبال فرهنگ و فرهنگ سازي و فعاليت هاي فرهنگي رفت.آنها معتقدند اين نوع فعاليت ها فكر آزاد مي خواهد...اعتقاد دارند فكر آزاد از "شكم سير" بلند مي شود!درست يا غلط باور بيشتر افراد جامعه اين است.در جامعه اي كه اگر بخواهي به دنبال فعاليت هاي فرهنگي باشي بايد در ابتدا بتواني نيازهاي روزمره ات را تامين كني ...
نسیم اسلام پور - پیگیران تحولات ایران با این موضع آشنایی دارند که بسیاری ازمسایل ساده و دور از سیاست هم نمی توانند دامان خود را از آلوده شدن به انگ های سیاسی در جو سیاست زده ایران مصون نگه دارند. ماجرای افتتاح فروشگاه های شرکت "بنتون" در ایران هم نمونه ای از این مسایل است كه علاوه بر بعد سياسي از منظر اجتماعي هم قابل بحث است.هم اكنون فروشگاههاي بنتون در پايتخت به 4 فروشگاه افزايش يافته و خانواده ها و جوانان استقبال قابل توجهي از محصولات اين طراح ايتاليايي دارند.
نسیم اسلام پور - سر سرباز هخامنشي را دزديدند!نقش برجسته اي كه مربوط به گذشته اي مي شد كه از افتخارات اين مرز و بوم بود...براي شما چقدر مهم است؟؟؟ ما انسانهايي هستيم كه اگر چه داراي عقايد و نظرات متفاوتيم ولي هرچه باشد يا نباشد وطن مان يكي است. وطن ما ايران است! اينجا!حالا هر جايي هم كه باشيم بنا به هر دليلي...ديگران ما را "ايراني" مي دانند و "ايراني" مي خوانند. اما آيا براي من ايراني مهم است گذشته اي كه به آن مي توانم افتخار كنم را به يغما ببرند؟
علی مهین خاکی - از دیر باز تا کنون بشر همیشه سه نیاز اساسی داشته و دارد؛ خوراک، پوشاک و مسکن. از بین این سه نیاز مهم و اساسی، می توان گفت خوراک از همه مهمتر و حیاتی تر است؛ زیرا بدون پوشاک و مسکن می توان زندگی کرد، ولی بدون آب و غذا بیش از دو یا سه روز نمی توان زنده بود. امروزه غذا و تمامی آنچه که به آن ارتباط پیدا می کند، اعم از منشا و منبع مواد غذایی، چه منابع دامی و چه منابع گیاهی، روشهای تهیه مواد غذایی از این منابع، مسیری که این مواد طی می کند تا به دست مصرف کننده برسد و همچنین طرز پخت و تهیه غذا از این مواد، در سراسر دنیا بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است.
نسیم اسلام پور - عادت دارد اين آدميزاد كه فراموش كند!اصلا" اگر فراموش نكند زندگي برايش غير قابل ممكن ميشود!اما اينكه اين موجود چه چيزهايي را فراموش ميكند وبه زباله دان خاطراتش پرتاب! موضوعي است كه شايد دو نفر آدم نتوانند به آن پاسخي يكسان بدهند!اصلا" برادر من!خواهر من!اينجايي كه من وتو داريم نفس مي كشيم و سعي مي كنيم زندگي كنيم...هم فراموش كنندگان بسيارند و هم فراموش شده ها!اينها اينجا عادي تر از آن است كه حالا تو بيايي و بنويسي كه:"اي مردم!...
نسیم اسلام پور - سه ماه گذشت...حداقل سه ماه!اينكه چطور اين روزهاي گرم و كرخت را گذرانديم بماند...حالا كه دوباره بايد شروع كنيم خوب كه دقت كنيم مي بينيم ما هميشه با آغاز كردن مشكل داشتيم!چيزي به اسم نقطه ي شروع براي ما كمي بيش از آنچه تصور مي شود نا مفهوم است!هميشه روزهاي آغازين تحصيلي بعد از يك تعطيلات طولاني...طولاني تر استارت زده مي شود!تا بخواهيم از جايمان بلند شويم...تا بخواهيم به اصطلاح تكان بخوريم حداقل دو هفته وقت مي برد!و اين يعني اينكه اتلاف وقت براي من و تو چندان مهم نيست...اينكه بنشينيم و بنشينند هم!
فرید عطارزاده - صبح...در ايستگاه اتوبوس...راننده ي تاكسي به راننده ي واحد...آقاي واحد!خواهشا جون جدت جلوي ماشين هاي ما توقف نكن...برو جلوتر توي ايستگاه...براي ما هوو درست نكن...رانندي واحد...فردا بيا بهت بگم هوو كيه...راننده ي تاكسي ديگر...ببند دهنت رو...راننده ي اتوبوس...بگذريم!...به صورت ساندويچ در اتوبوس قرار مي گيريم...
جامعه و آدمهایش همیشه در دایره ی زمان در حال تغییر بوده و هست.اما گاهی این تغییرات با ورود به یک ماه تازه بیشتر به چشم می خورد.اینکه یک "ماه" می تواند از جنبه های زیادی بر مردم یک جامعه تاثیر بگذارد و حتی نوع زندگی آنها را تغییر دهد...موضوع جالبی می تواند باشد! و آغازگر سوالات بسیاری که حول همین محور "تغییر و تاثیر" خواهد چرخید! اما آیا این تغییرات مثبت است؟آیا تاثیراتی که یک فریضه می تواند بر یک فرد داشته باشد...به همان میزان خوب و زیبا جلوه می کند؟مردم ما در این ماه چقدر تغییر می کنند و چه طور؟و...
با به زبان آوردن کلمه ی "تعطیلات" اولین چیزی که ممکن است به ذهن هر کسی برسد "سفر" است! اما اینکه تعریف ما از سفر چیست بر مقصد ما هم تاثیر می گذارد.در هفته ای که گذشت به تعطیلات زیادی برخوردیم و طبیعتا" این تعطیلات بر تعداد سفرهای برون شهری هم افزود!این افزایش ها همیشه افزایشهایی بودند که به مقصدی خاص ختم می شدند...مقصدی که در هر تعطیلات بیشترین مسافر و گردشگر را به خود جلب می کند.اما آیا ما از فرهنگ سفر و گردشگری اطلاعی داریم؟آیا از "ایران گردی" چیزی می دانیم؟
همیشه چیزهایی در زندگی ما وجود داشته که وادارمان کرده کمی به عقب برگردیم و نگاهی بیندازیم به نبودنشان و جای خالیشان!دلایل انقراضشان! چیزهایی که خوب بود...بود!چیزهایی که حالا نبودنشان زیادی احساس می شود!قهوه خونه ها...زور خونه ها...و...!جاهایی که حالا نه تنها ظاهرشان بلکه نحوه ی استفاده شان هم درگیر تغییراتی شده که ماهیتشان را هم عوض کرده!دنیای هر روزه ی ما دستخوش تغییراتی ثانیه ای شده...هر ثانیه چند سالمان را به باد می دهد؟هر ثانیه به قیمت از دست رفتن چند ارزش برایمان تمام خواهد شد؟
این یکی دیگر از مسائلی است که بارها دیده ایم!از آن دسته "چیز" هایی که دیگر تازگی ندارد...شاید هم فراموش شده!!!به هر حال هست! و همین هست بودنش است که نباید فراموش شود! معضلی به اسم کابوس "بیکاری"! گرچه دیگر کابوس نیست...روزانه شده...برای همه...یا شاید خیلیها! اینکه به هر دری بزنی و هیچ!حالا عادی شده...اما آیا این مشکل تنها به دولت بر می گردد یا بیشتر متوجه خود "ما" است؟شاید نباید دنبال مقصر بگردیم یا مشکل را به هم پاس بدهیم...
نوشتن در مورد محیطی مثل دانشگاه و حرف زدن از مشکلات این محیط همیشه بازتاب های خاص خودش را داشته و دارد.در ادامه ی بحث هفته ی گذشته می خواستم که بیشتر پیرامون مشکلات و حاشیه های دانشگاه و جماعت دانشجو بنویسم اما می بینم که این کافی نیست...سوالاتی که در ذهن من و شما وجود دارد فراتر از این حرفهاست...سوالاتی که هنوز هم پاسخی برایشان نداریم!و محیطی که شاید فکر می کنیم با استفاده ی نادرست ماست که اینقدر غیر معقول شده است...
تا وقتی که از بیرون و از دور به یک ماجرا نگاه کنیم...قضاوتهایمان هم به همان اندازه نادرست خواهد بود. نسل ما نسلی است که همیشه همه چیز را از دور نگاه کرده...نه از بالا! و همیشه بعد از مواجه با حقیقت بوده که به این نتیجه رسیده است که اوضاع وخیم تر از آنی است که حتی فکرش را می کرده.موج کنکور آمد و رفت...رویا پردازی ها خیلی وقت است که شروع شده...خیلیها برای گذشتن از این سد لحظه شماری می کنند.اما آیا از سرابی که پیش رو دارند با خبر هستند؟؟
ترس که نه...اما یک چیزی هست! یک چیزی که این روزها انگار اصلا" ربطی به کلمه ی "امنیت" ندارد...! داریم راست راست راه می رویم که با حضور هر خانم محجبه ای بی اختیار دستی به روسری یا مقنعه مان می رود... در حالی که او راه خودش را می رود و...!نگاههایمان حاکی از ترسی دارد که پنهان شدنی نیست...حتی اگر ساده ی ساده باشیم!ظاهرمان!!!و حالا هم که مرحله ی جدید مدتی است که آغاز شده و...
بد نیست ابتدا تعریفی از امنیت داشته باشیم!
امنیت:یعنی در امان بودن...آرامش و آسودگی.(به همین سادگی!)
حالا هر جایی که قدم میذاریم یک ردی از این ماده ی محبوب می بینیم! بین حرفها...نقد ها...جوکها...حتی سر قیمت مایحتاج معمولی یک خانواده...رد پایی رو ازش می بینیم!...
اما هنوز هم حرف و حدیث ها کم نیست...هنوز هم حرفهامون بوی بنزین میده!
این کار کار چندان بدی نبود...حداقل روشهای نوین بهره برداری بنزین از خودروهای دیگر رو فرا گرفتیم!!!اما اگر بخوایم خوشبینانه به موضوع نگاه کنیم...و کمی هم منصفانه!