
در این شماره می خوانید:
سرمقاله - داستان سالواتوره در عصری که در آن خبری از پارادیزو نیست!
سیاست - آزادی برای همیشه(قسمت آخر)
مـــاوراء الطــبیعه - پـیـــروزی پنـدار (قسمت نهم)
زنان - آفرینش نقشی خارج از قالب های مرسوم
نگاه دیگر - آزادی ققنوس وار از خاکستر متولد خواهد شد!
اشکان شعبان پور - "آلفردو" مرده بود و این خبر نیمه های شب ، هنگام بازگشت "سالواتوره" از استودیوی فیلم برداری به او رسیده بود. مرگ آلفردو ، مرد پنجاه ساله را به خاطرات گذشته برد. به کودکی و عشق آن دوران ، سینما! آلفردو ، آپاراتچی سینمای شهر بود. مرد آرامی که خود زمانی عاشق سینما شده بود. با وجود سختی کار ، مدت ها به پرده ی سینما زل می زد و یک فیلم را بارها و بارها می دید. سالواتوره به گذشته می اندیشید ، به زمانی که سینما محبوب بود ، به آلفردو یی که هر بار قبل از پخش فیلم ، آن را بصورت جداگانه برای کشیش شهر نمایش می داد و آنگاه که صدای زنگ به صدا در می آمد ، آلفردو با ناراحتی آن قسمت را از فیلم جدا می کرد. سالواتوره عاشق قسمت های جدا شده ی فیلم بود!
ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی
احسان نظری - در قسمت قبل گفته شد که از ضروری ترین شرایط رسیدن به دموکراسی، نهادینه شدن این مفهوم میان مردم جامعه است و به طور خلاصه، برگ های تاریخی انقلاب فرانسه را ورق زدیم.
در این شماره به بررسی جمهوری های بعد از انقلاب کبیر فرانسه می پردازیم...
نسیم اسلام پور - فرهنگ...اقتصاد!آيا تا به حال به رابطه ي اين دو دقت كرده ايد؟بعضي معتقدند كه با شكم گرسنه نمي توان دنبال فرهنگ و فرهنگ سازي و فعاليت هاي فرهنگي رفت.آنها معتقدند اين نوع فعاليت ها فكر آزاد مي خواهد...اعتقاد دارند فكر آزاد از "شكم سير" بلند مي شود!درست يا غلط باور بيشتر افراد جامعه اين است.در جامعه اي كه اگر بخواهي به دنبال فعاليت هاي فرهنگي باشي بايد در ابتدا بتواني نيازهاي روزمره ات را تامين كني ...
فرید عطارزاده - سینمای کشور مدت هاست که بیمار است.فیلم ها با تماشاگران اندک روزگاز خود را سپری می کنند. مردمان خسته مدت هاست حوصله فکر کردن ندارند. روزگاری را سپری می کنیم که کسی فرصت سینما رفتن ندارد ( که خود می دانیم بهانه ای بیش نیست). در این دوران فیلم هایی می توانند در عرصه اکران باقی بمانند که برچسب تجاری بر آن ها خورده باشد.
سویل سرابی - ژاک لویی دیوید:از نقاشان نئوکلاسیک،در سال ۱۷۴۸در فرانسه به دنیا آمد. به زودی و در همان دوران کودکی استعدادش را در نقاشی نشان داد.در سال ۱۷۷۴ جایزه ویژه رم را از آن خود کرد.در سال ۱۷۹۳ پس از آن که فرهنگستان را منحل کرد کوشش زیادی نمود تا تشکیلات دیگری را به نام انستیتو به جای آن برقرار کند.در سال ۱۷۸۹ با ناپلئون ملاقات کرد و در صف طرفدارانش قرار گرفت.پس از سقوط ناپلئون به سوئیس گریخت و در سال ۱۸۱۶به بروکسل عزیمت کرد و بعد از چند سال در همان شهر درگذشت...
انگشت های پنجه ی يک دست،نيمه باز بر تنه ی
خشک يک درخت،تراشيده يا بر سنگ کنده شود
درون مقبره، يک صندلی کهنه ی بسيار قديمی
بگذارند،در زير آن به زاير خود زکريا می گويد:غيبت
سکوت نيست،اغوا است و روی صندلی خالی می ماند
محیا استوار- در جوامع مردسالار در اکثر روابط، زنان مفعول اند و البته در اکثر موارد خود، به این موضوع تن داده و در واقع این موضوع را طبیعی و درست می دانند، چرا که اغلب تصور نمی کنند شاید، جور دیگری هم بشود بود و زندگی کرد و اصولن گزینه های به جز گزینه موجود، سراغ ندارند.
مهرداد رضایی روشن ـ بازیهای المپیک و پارالمپیک ,نشانه ای از دوستی و عشق در بین ملل و اقوام است. ورزشکاران از سراسر جهان گردهم می آیند و در رقابتی ,قهرمان ها را مشخص می کنند اما آیا قهرمانان المپیک و پارالمپیک فقط به دنبال کسب مدال از این رقابتها هستند؟مسلما خیر. تمام این رقابتها بهانه ای برای با هم بودن ,برای تبادل فرهنگ و نشان دادن و ثابت کردن عشق به یکدیگر است.
آخه فوتبالم شد بسکتبال ؟؟؟
خدا این فدراسیون فوتبال و فوتبال ایران را از ما نگیره و گرنه نمی دونیم تکلیف این همه روزنامه ورزشی, وب سایت و وبلاگ چی می شد؟
این مراسم بهانه ای شد تا در این شماره چند اثر از وی را بخوانیم.
ارد سلطان پور- آتش سوزی "سینما آزادی" یک حادثه ی عادی نبود. آتش گرفتن خاطرات افرادی بود که دوره ی خاصی را در آن گذرانده بودند. مدت ها بود وقتی از برابر آزادی می گذشتم و آن چاله ی رها شده را می دیدم ، خاطرات گشته در برابر م زنده می شد؛ خاطراتی که اینک در زیر آتش سوخته بود. اما از سال گذشته شهرداری در ادامه ی فعالیت ها برای احداث فرهنگسراها و سینماهای جدید برای بازسازی آزادی هم آستین بالا زد تا رویای عده ای برای تجربه ی دوباره ی نشستن بر روی صندلی های آن ، رنگ واقعیت بگیرد...