
در این شماره می خوانید:
سرمقاله - تفکر دو بعدی ، نسیان گفتگو ، جامعه ی نا ارام!
جامعه - برو کار می کن...اگر یافتی!!!
ماوراء الطبیعه - خواب، برهاني قاطع براي اثبات وجود روح
زنان - سهم زنان از غرور و افتخار ملی در ورزش
نگاه دیگر - پول پرستانی که پول اوردن جکی چان را ندارند!
ما ترانه سازانیم
ما رویاپردازان رویاهاییم
سرگردان ، در کنار موج شکن های تنها
و همنشین رودهای متروک ،
دنیا بازان و دنیا گذاران،
که ماه پریده رنگ بر ما می تابد.
با این همه خود گرداننده و لرزاننده جهانیم
تا ابد ، شاید.
Arthur o Shaughnessy 1844 - 81
ذوقی جنان ندارد، بی دوست زندگانی
هفته پایانی مرداد ماه برای دولتی ها،سیاسیون، احزاب، تحلیل گران و حتی رسانه ها، هفته ای شلوغ
بود. از گروگان گیری گرفته تا حذف دو وزیر دیگر دولت مهرورز که نشان دور تازه ابتکارات جناب معجزه بود،
برسرآسیمگی های این هزاره افزود. ماجرای این دو وزیر بماند که این قصه سر دراز دارد. همین بس که باز
هم رئیس دولت نشان داد که چه خوب شطرنج بازی می کند، تحلیل گران از فکر انحلال سازمان برنامه و
بودجه و ۲۸ شورای عالی، بیرون نیامده بودند که باز هم رئیس دولت عیاری آغاز کرد و دو فرمان بازسازی
نظام بانکی را صادر کرد.
این یکی دیگر از مسائلی است که بارها دیده ایم!از آن دسته "چیز" هایی که دیگر تازگی ندارد...شاید هم فراموش شده!!!به هر حال هست! و همین هست بودنش است که نباید فراموش شود! معضلی به اسم کابوس "بیکاری"! گرچه دیگر کابوس نیست...روزانه شده...برای همه...یا شاید خیلیها! اینکه به هر دری بزنی و هیچ!حالا عادی شده...اما آیا این مشکل تنها به دولت بر می گردد یا بیشتر متوجه خود "ما" است؟شاید نباید دنبال مقصر بگردیم یا مشکل را به هم پاس بدهیم...
موسیقی - تام ويتس TOM WAITSموزيسين،خواننده و بازيگر امريکايی 7 دسامبر 1949 در کاليفرنيا به دنيا آمد.موسيقی آلترناتيو او مخلوطی است از راک،بلوز،جاز و فولک .فضا ی شعری او معمولا تيره و وهم آلود و مملو از اشخاص درمانده و اماکن متروک است.و صدای او خشن و دو رگه با طنينی کولی وار که گاهی به پارس سگ و زوزه ی گرگ نيز نزديک می شود...
تلویزیون - مترو با سرعت در مسیر خود حرکت می کرد و در برخی ایستگاه ها توقف کرده و مسافرین را سوار و پیاده می کرد ولی "درِ" یکی از واگن ها باز نمی شد. چون ان واگن ، استودیو ی برنامه ی "رضاشهیدی فر" بود. جوان با استعدادی که پس از موفقیت در مشهد راهی تهران شد و برنامه های موفقی چون "تا هشت و نیم" و "با طبیعت" را اجرا و تولید کرد و امروز یکسال و دو ماه از عمر برنامه ی "مردم ایران سلام" جدیدترین تولید او می گذرد.
روز اسبریزی
پوستم سفید بود.موهای ریخته روی گردنم زردی گندم را داشت.دو لکه باریک تنباکویی لای دستهایم بود.فکر میکنم بوی اسب بودنم از روی همین لکه ها به دماغم میخورد.
روزی که توانستم از دیوارک کاجهای پاکوتاه، جست بزنم و بی آنکه پل را ببنیم قالاخان را از روی آب رد کنم و آن طرف رودخانه،جلوتر از همه اسبها به میدان دهکده برسم،دو ساله بودم.قالانخان یک زین یراقدوزی و یک پوستین بلند پر از منجوق جایزه گرفت و به پاکار گفت که در اصطبل، خاک اره بریزد تا اگر گاهی بخواهم غلت بزنم، پوست پهلو و شانه هایم،خراش بر ندارد
وقتی تویی که این همه ادعای دغدغه حقوق زنان داری، بعد از پیشنهاد موضوع ورزش زنان، ناگهان می فهمی چقدر کم در این باره می دانی، اولین دلیلی که به ذهنت می رسد، نقص اطلاع رسانی در این باره است! می ترسی که مانند بسیاری، استدلالی که آورده ای، بیشتر توجیه کمبود اطلاعات و مطالعه ی خودت باشد. و یادت می افتد با اینکه دغدغه حقوق زنان داری، حوزه ورزش را هیچ گاه دنبال نکرده ای و یا درست تر آنکه هرگز چندان علاقه ای به دنبال کردنش نداشته ای.
...
از آنجائیکه عادت کرده بودیم در فوتبال کشورمان خبرهای مسرت بخش و خوبی بشنویم و بخت و اقبال از سر و کول فوتبال این مملکت بالا برود و غم و ناراحتی در این ورزش راهی نداشته باشد!!!خبر بسیار بدی فوتبال ایران را تحت تاثیر قرار داد و آن خبر, خبر پاره شدن رباط صلیبی پای جواد نکونام ,هافبک ایرانی تیم اوساسونا بود.
از در و دیوار ورزش - از اونجائیکه اتفاقات زیادی در طول هفته برای ورزش ایران و جهان می افته, می خوام نگاهی کوتاه و مفید به این اتفاقات داشته باشم. امیدوارم که با نظرهاتون در هرچه بهترشدن مطالب ما را یاری کنید.
گزارش پاپاراتزی ورزش نگاهانه از بازی استقلال × 2 (جمعه 26/5/86)
فرید عطارزاده - در قسمت قبل به این نکات مهم پی بردیم که کد دار کردن لباس ها باعث شده تا جادوگر مهربان لباس های مناسب به تن کند و همچنین متوجه شدیم مادر خوانده سیندرلا به بیماری ایدز مبتلا شده است (راه انتقال بر ما پوشیده است!) و در انتهای قسمت قبل به این جا رسیدیم که سیندرلا برای استفاده از اینترنت وارد عمل شد...
تصور کنید که در بیمارستان اید و روز ها یکنواخت می گذرند. پس از مدت ها راهی برای خروج از روزمرگی ها می یابید مثلا فیلم جدیدی بدستتان می رسد یا کتابی خواندنی از غیب فرو می افتد. شاد می شوید و از همان لحظه برای بهره گیری از سرگرمی های جدیدتان برنامه ریزی می کنید ولی همه چیز به هم می ریزد. افرادی که سال ها خبرتان را نمی گرفتند اینک هر یک التماس دعایی دارند وتو یی که در گوشه بیمارستان افتاده ایی را به انجام عملی مجبور می کنند. بله! این است اوضاع این روز های من و حال نوشتن مطلب برای بخش هنری دردسری جدید!