تبليغاتX
مجله اینترنتی نگاهانه
مجله اینترنتی نگاهانه
پنجشنبه ها منتشر می شود

من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت
بیلم را برداشتم و به معدن رفتم و شانزده تن ذغال نمره ی 9 بار زدم
رییس ریزه ام گفت : " ها ماشا لاه ! خوشم آمد. "
 
 
تو شانزده تن بار می زنی و به جایش آنچه داری
اینکه یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرو رفته تر
آهای پطرس مقدس ! دور روح ما خیط بکش
که ما روحمان را به انبار کمپانی سپرده ایم .
 
 
وقتی می بینید دارم می آیم بهتر است کنار بروید
خیلی ها این کار را نکردند و مردند
من یک مشتم آهن است، آن یکیش فولاد
 اگر مشت راست بهتان نگیرد ، مشت چپم می گیرد .
 
 
بعضی ها معتقدند که آدم از خاک خلق شده
اما مرد فقیر دیوانه ای هم هست
که از عضله و خون درست شده
از عضله و خون و پوست و استخوان
و از مغزی ضعیف و پشتی قوی .
 
 
تو شانزده تن بار می زنی و آنچه به جایش داری
اینکه یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرورفته تر
آهای پطرس مقدس ! ما را به مرگ مخوان
ما نمی توانیم بیاییم .
ما روحمان را به انبار کمپانی سپرده ایم .
 

ادامه مطلب

لينك نگاهانه | نويسنده | موضوع | تاريخ |
کلیه حقوق برای مجله اینترنتی نگاهانه محفوظ است